نياز
۱۳۸۱/٥/٢۸
 
ديشب پسر دو ساله ام كه يك هفته است خوابش به هم خورده به جاي خواب ظهر ساعت هفت و نيم شب خوابيد. من و دختر ۹ ساله ام هم تصميم گرفتيم از فرصت استفاده كنيم و برويم سينما. باشگاه فيلم آبي را نشان مي داد كه من دوست داشتم ببينم. اين جا از تهران خيلي عقب تر است و فيلم ها را ديرتر نمايش مي دهند. بعضي از فيلم ها هم كه اصلا پايشان به اين جا نمي رسد. خلاصه زنگ زدم كه ببينم فيلم چه ساعتي شروع مي شود. روزهاي عادي هفته سينما فقط يك سئانس دارد و آخر هفته ها هم سينماي اصلي شركت نفت دو سئانس فيلم نشان مي داد كه تازگيها افتخار دادند و يك سئانس جمعه صبح هم اضافه كردند. يك سينماي خصوصي در شهر بود كه بسته شد و بقيه مال شركت نفت است و شايد هم يكي دو سالن نمايش فيلم مال شهرداري كه تا جايي كه مي دانم فقط يكي نمايش مرتب دارد. القصه، كسي كه تلفنم را جواب داد گفت فيلم عوض شده و ساعت شروعش ۹ است. اسم فيلم را هم گفت كه به علت لهجه جنوبي غليظش من شنيدم شير نرينه و كلي هم تعجب كردم!! دوباره و چندباره پرسيدم و آخر سر فهميدم كه قسمت اولش شب است نه شير. به شوهرم كه گفتم، گفت بريد اگه خوشتون نيومد فوقش بر مي گرديد. ما هم سه نفري ترتيب مرغ سوخاري خوشمزه اي را كه پخته بودم (دستم درد نكنه!) داديم و من و دخترم سوار ماشين شديم و رفتيم. چون شنبه بود و باشگاه غذا نمي داد، بليت فروش هم نشسته بود بيرون روي تاب كنار دوستش و ما هم دوتا بليت ۵۰ تومني خريديم (خواهرزاده ام كه از تهران آمده بود پيشمان با قيمت بليت سينماي اين جا كلي تفريح كرد!) و منتظر شديم تا ساعت ۹ شد و در را باز كردند. سينماي باشگاه خيلي باحال است و چند رديف اولش مبل است و بقيه هم صندلي هاي خيلي راحت. ما هم شيك رفتيم جلوي جلو نشستيم كه نگار بتواند راحت پرده را ببيند و از بلندي قد نفر جلويي زجر نكشد. فيلم شروع شد و چشمتان روز بد نبيند، البته شايد هم حدس زده باشيد، شب برهنه بود نه شير نرينه!!! صد رحمت به فيلمفارسي هاي قديم! دلم مي خواست پاشيم بياييم ولي نگار مي خواست فيلم را تا آخر ببيند و صد سال بود كه دو نفري با هم بيرون نيامده بوديم، اين بود كه گفتم علي الله و مانديم تا آخرش وقتي برگشتيم شهريار هنوز خواب بود و درست همان لحظه اي كه ماشين را گذاشتم توي گاراژ و در خانه را باز كردم صداي گريه آلودش آمد كه مامان، بغل! از آن ور هم سر حال آمد و تا ساعت ۳ صبح بيدار بود و ورجه وورجه مي كرد. خوبيش اين بود كه فيلم سينمايي كويت ناز بود و كمي جبران كرد.
امروز تونستم خوب ترجمه كنم، هورا.

Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]