نياز
۱۳۸۱/٧/٢٢
 
بی خود قول داده بودم! البته بازی نکردم و ترجمه کردم، ولی يک کار ديگه پيش اومد اون هم اين که ديروز نگار هوس ميگوپلو کرد من هم از ه.گ. خواستم سبزيش رو که اين جا بهش می گن سبزی ماهی (گشنيز و شنبليله) بخره. ه.گ. هم صبح اومد با سبزی و ميوه و شير برای ماست زدن. ما ماستمون رو خودمون می زنيم چون همه مون شديدا ماست خوريم (کمتر از همه من) و اگه بخوايم بخريم واويلا. خلاصه صبح به ترجمه گذشت و سالاد درست کردن برای نهار و در همون حال تماشای سريال فوق العاده Judging Amy كه تلويزيون کويت پخش می کندش و من یکشنبه شب ضبطش می کنم و روز بعدش نگاه می کنم. بعد از نهار هم با شهريار رفتم به قول خودش حمون و آب بازی مفصلی کرديم و اردک و فيل و خودمون رو شستيم. بعد هم تا آمدم اين يادداشت رو به جايی برسونم آقايی خوابش گرفت و آمد که ليب (لفظی که از وقتی فينگيلی بود به شير می گفت) و ليبش رو خورد و خوابيد. حالا می خوام اينا رو بنويسم و برم سراغ سبزی ها چون که من در سبزی پاک کردن يک پا رکورددارم و به قول خواهر بزرگه ام با سرعت مورچه سبزی پاک می کنم و اينه که فکر می کنم بقيه روز صرف اين کار بشه! نگار و سارا گفتن کمک می کنن، هورا! البته خودمونيم، من سرعت مورچه های آبادان رو که می بينم خيلی زياده، باید به خواهرم سفارش کنم مثلش رو عوض کنه. اين جا بين خود اهالی به شهر سه ميم معروفه: مورچه، موش، مارمولک. نظر من اينه که بايد موريانه رو هم بهش اضافه کنن. مار غيرسمی هم زياد داره که نگار مثل چی ازشون می ترسه، با اين که توله هاشون که گاه گاهی توی خونه ميان اندازه يک کرمند و فقط از روی مدل حرکتشون می شه فهميد مارند.
کتی جون، از لطفت بی نهايت ممنونم. آره، نامه ات رسيد. امشب جوابت رو می نويسم. امیدوارم هرچه زودتر حال خودت و کسرا خوب بشه.
فعلا برم. اميدوارم بعد از سبزی بتونم بيام چند تا لینک و غیره رو اضافه کنم.
مطلب بالا رو ساعت سه و نيم چهار بعد از ظهر نوشته بودم اما نشد وصل شم بفرستمش.
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]