نياز
۱۳۸۱/٧/۳٠
 
می خوام از امروز شروع کنم به يادگرفتن فتوشاپ ۶. يک سايت عالی هم پيدا کردم که آموزش می دتش. اصولا اگه خواستيد در مورد كامپيوتر چيزي ياد بگيريد بريد اين جا و search بديد.
راستي دو سه روزه متن انگليسي تس دوربرويل رو شروع كردم. هنوز خيلی با کتاب اخت نشدم. يک خورده انتخابم غلط بود که بعد از والس خداحافظی کوندرا رفتم سراغ قرن نوزدهم! ولی خب يک کم که جلو برم مطمئنم اوضاع درست می شه. مثل موقعی که آدم می خواد آوازی از يک دستگاه کاملا متفاوت رو بخونه و بايد تو کله اش کوکش رو درست کنه! حرف آواز شد. ديشب که می خواستيم بريم ددر، ه.گ. ضبط ماشين رو روشن کرد و زمستان شجريان توش بود. آخه صبحش من و شهريار رفته بوديم خريد و من هروقت سر و کله نگار و سارا رو دور می بينم فوری شجريان و شوپن و از اين جور نوارهای به قول بچه ها آهاهاهايی می گذارم و حال می کنم. نگار هم ۵ دقيقه ای تحمل کرد و به ميدون الفی رسيده بوديم که گفت مامان بلک کتس بذار! (بگذريم که من با اين گوش های مامان قوريم شنيدم کرکس بذار!) گفتم صبر کن اين الان تموم می شه بعد می ذارم. که يک هو شهريار فسقلی ۲۷ ماهه برگشت گفت آره مامان مهتاب خانوم تو آسمون قطار بياد خزون گذشت بهار بياد بذار!!! دهنم عين اون خرچنگه توی کارتون پری دريايی کش اومد افتاد زمين! هه هه، قرتنبک. بعد هم که بالاخره کرکس گذاشتم بايد هی نوار رو جلو عقب می کردم تا آهنگ مورد علاقه آقا پيدا بشه.
ديشب آبادان غلغله بود. به خاطر نيمه شعبان جشن گرفته بودند و انگار همه ريخته بودند توی خيابون. شيرينی و شربت می دادند (وسط خيابون، عين اينا که اعلاميه تبليغاتی پخش می کنن)، نمايش خيابونی گذاشته بودن، صحنه بسته بودن توی پياده رو، آواز و سرود می خوندن و از اين حرف ها. احمد آباد از ميون جمعيتی که پای بساط آواز جمع شده بودند می گذشتيم، مردم داد می زدند بندری بخون، بندری! جدا اين مردم آبادان باحالن! بعد از خيابون امام (پهلوی سابق) می گذشتيم ضبط روشن کرده بودند، جوونا جمع شده بودن، اسپند دود می کردن، فشفه رنگی هوا می کردن، خيلی بامزه بود. اين جا همه آماده شاد بودنن. ربطی به تهران عبوس و عصبانی نداره. خيلی آبادان رو دوست دارم.
خوب فکر کنم همين ها رو می خواستم بگم. فعلا.
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]