نياز
۱۳۸۱/۸/۱٢
 
شهريار امروز خوندن چهارمين کلمه اش رو ياد گرفت: بستنی. سه کلمه قبلی به ترتيب اينان: آب، ماشين، چسب. بچه های ۲ تا ۵ ساله نه تنها به شدت مستعد يادگرفتنن بلکه تا جايی که من ديدم اگه به اندازه کافی سر به سرشون نذاری و چيز يادشون ندی حوصله شون سر می ره و هاپو می شن. الان شهريار همه رنگهای اصلی رو می شناسه و بعضی از رنگ های فرعی رو هم: صورتی، بنفش، نارنجی، قهوه ای، خاکستری که اين دو تای آخری هنوز به اندازه بقيه براش آشنا نيستن. لغات زيادی رو می دونه و به کار می بره. طرز خاموش و روشن کردن تلويزيون، ويدئو، ضبط، ضبط ماشين، سی دی درایو، ماشين لباس شويی و ظرف شويی و صد البته کامپيوتر رو خيلی وقته که بلده. می تونه مايع مکمل ماشين ظرف شويی رو توی محل مخصوصش بريزه و درش رو ببنده. می تونه جاروبرقی رو به برق بزنه (خونه های شرکتي همه پريز ايمنی دارن که تا وقتی کليدش رو نزنين برق توش جريان پيدا نمی کنه و خودم هم بالا سرشم، نترسين ) بلده دزدگير ماشين رو خاموش کنه و ... هر روز هم دوست داره توانايی های خودش رو گسترش بده. اما در زمينه خوندن، اين دومين تجربه من در ياد دادن خوندن به بچه ئيه که هنوز به دبستان نرسيده. اوليش خود به خود پيش اومد. اين جا انقدر تأکيد می کنن که مبادا سعی کنين به بچه خوندن ياد بدين که منم فکر می کردم گناه کبيره است. نگار که کوچيک بود من مخلص برنامه آشپزی تصوير زندگی بودم. يک دفتر داشتم که هر روز تند و تند دستورهايی رو که اين برنامه می داد توش می نوشتم. نگار هم وای ميستاد بالا سرم و نگاه می کرد. يک روز بعد از اين که برنامه تموم شد اومد پيشم و توی دفترم کلمه آب رو توی ستون مواد لازم با انگشت نشون داد و گفت آب! من شاخ در آوردم. نگو هر روز که نگاه می کرده خودش اين ارتباط رو برقرار کرده که وقتی خانمه می گه آب و مامانش اين خط خطی به خصوص رو توی دفتر می کنه پس اين علامت همون آبه. دو سال و پنج ماهش بود. وقتی اين جريان رو برای خواهرم تعريف کردم يک کتاب برام فرستاد در مورد تعليم خوندن به بچه های زير پنج سال. روشش ساده و شيرين بود: اين بچه ها چيزی از الفبا نمی دونن و نمی تونن تحليل کنن که آ چه صدايی داره و ب چه صدايی تا از هم چسبوندنشون صدای آب رو درست کنن، ولی اگه آب رو روی يک کارت ۱۵×۱۰ با ماژيک بنويسين و بهش نشون بدين و چند بار بگين آب فوری ياد می گيره که اين شکل نشونه ايه برای آب. به همين راحتی. توصيه اش اين بود که از افراد خانواده (مامان، بابا،...) و بعد اعضای بدن بچه (دست، پا، ...) شروع کنين و به بقيه کلمات برسين و آخر از همه افعال و صفت ها. کلمه هايی رو که شکلشون به هم شبيهه (مثل دست و چسب) رو پشت سر هم ياد بچه ندين. بيشتر از روزی يک کلمه بهش ياد ندين (شهريار الان هر دو روز يک کلمه ياد می گيره) و حسابی تشويقش کنين. مسلمه که موقعی که بچه خسته و بی حوصله است نبايد باهاش کار کرد. تمام اين برنامه شايد ۱۰دقيقه در روز وقت می گيره و چون بچه خوشش مياد و يک جور بازی تلقی می کندش می شه موقعی که خودش طلب می کنه اين بازی رو با همون کارتها در طول روز تکرار کرد. من برای نگار دقيقا به ترتيبی که کتاب توصيه کرده بود پيش رفتم ولی برای شهريار بيشتر به اين توجه می کنم که در اون روز و ساعت به خصوص چه چيزی توجهش رو جلب کرده. مثلا روزی که چسب رو ياد گرفت زانوش زخم کوچولويی شده بود و آقای من که فعلا توی فاز چسبه (همه بچه ها انگار يک مرحله عشق چسب زخم بندی رو می گذرونن ) اومده بود و از من چسب می خواست تا «خوب بشه!» من هم بعد از دادن چسب کلمه اش رو بهش ياد دادم. وقتی کلمه جديدی ياد می گيره اول من می خونمش بعد با هم می خونيمش و بعد هم باهاش بازی می کنيم مثلا کارت هاش رو دورش می چينم و کارت جديد رو هم می گذارم و می گم شهريار حالا دستت رو بلند کن بگذار روی ماشين يا مثلا می گم حالا کارت آب رو بگير بالا توی هوا تکون تکون بده. آخر سر که با همه کارت ها اين بازی ها رو کرديم تک تکشون و از جمله کلمه جديد رو نشونش می دم و می پرسم اين چيه اين چيه. نگار در سه سالگی جمله می خوند و چهار ساله بود که اولين کتابش رو خوند. الان هم کتابخون حرفه ايه و من کيف می کنم از اين که پول توجيبی هايی رو که پس انداز کرده به همون راحتی و عشقی که باهاشون اسباب بازی می خره به نمايشگاه کتاب هم می بره و ده تا ده تا کتاب بر می داره. فکر می کنم به خصوص توی شرايط فعلی خيلی مهمه که آدم بچه های باشعور تربيت کنه. کسانی که نه فقط بلد باشن از زندگی شون از لحظه حالشون کمال لذت رو ببرن و بخوان اين لذت رو به بقيه هم بچشونن، بلکه بلد هم باشن که از کليه منابعی که در دسترسشونه برای بالا بردن اطلاعاتشون استفاده کنن. حالا می خواد اطلاعات علمی باشه يا سياسی يا اجتماعی و يا آشنايی بيشتر با طبيعت و ماهیت انسان ها.
حضار محترم، از اين که به اين سخن رانی گوش داديد کمال تشکر رو ازتون داريم. لطفاْ برای صرف شيرينی و قهوه به سالن مجاور مراجعه فرماييد!
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]