نياز
۱۳۸۱/۸/٢٠
 
بايد برم مدرسه نگار. به دليلی که هيچ دوستش ندارم. ديروز ۵ دقيقه مونده به تعطيل شدن مدرسه نگار و شادی اجازه می گيرن برن دستشويی. بعد هم از پشت مدرسه يواشکی می زنن بيرون اما تو خيابون می بيننشون و می برنشون تو مدرسه به سين جيم. معلمشون واسطه می شه و می گه خودش به مادر جفتشون زنگ می زنه. ديروز که تلفن کرد شادی اين جا بود. دو تاييشون توی حياط داشتن بازی می کردن. قرار بود شادی تا شب پيش ما بمونه. وقتی با معلمه خداحافظی کردم در حياط رو باز کردم و صداشون زدم. به شادی گفتم حاضر شه می خوام برسونمش. ساعت يک هم نشده بود. به نگار گفتم بره تو خونه منتظر بمونه که وقتی برگردم می خوام باهاش حسابی صحبت کنم. این ماجرا قله بدرفتاری های کوچولویی بود که چند ماه بود ازش می دیدم. برگشتم ديدم توی اتاق پيش سارائه و داره گريه می کنه. نشستم کلی باهاش صحبت کردم. بعد از کلی حرف و حديث هم بهش گفتم امسال حس می کنم دوستيش با شادی باعث شده صفات بد رو توی هم تقويت کنن. گفتم يه موقع هايی آدم بايد به دوستش بگه نه. حالا اگه پيشنهاد از طرف تو بوده يا اون اون يکی بايد فکر می کرده و می گفته نه کار درستی نيست. بهش گفتم تا مدتی نه خونه شادی می ره نه اون خونه ما مياد تلفن هم تا فردا نبايد بزنين. در کمال تعجب ديدم می خواد ازم که با معلممون صحبت کن جای من رو عوض کنه. سر کلاس شادی با من حرف می زنه، من مجبورم جوابش رو بدم خانوم هردومون رو دعوا می کنه. البته اصلاْ از علاقه اش به شادی کم نشده و ديشب هم که رفتيم لوازم التحرير فروشی يک کارت موزيکال براش خريد که امروز زنگ آخر بهش بده. خيلی خوشم اومد. من هم دلم نمی خواد دوستيشون به هم بخوره فقط می خوام يک ذره فاصله باشه تا دوتا خانواده ها بتونن يک مدت به بچه ها بيشتر برسن. برای من اين کار نگار يک نوع درخواست کمکه. شايد اين مدت که سارا اين جا بوده و نگار بيشتر وقتش رو کنار اون می گذرونده يا تو مدرسه و يا با شادی، ما از هم فاصله گرفتيم و نبايد اين طور بشه.
رفتم مدرسه و برگشتم. با مدير، ناظماش و معلمش حرف زدم. برخورد همه شون خيلی خوب بود. با من موافق بودن. قرار شد يک مدت بچه ها پيش هم نشينن. من هم می خوام صميميت قديم خودم و نگار (دو ماه پيش) رو برگردونم.
ديشب رفتيم دختر شيرينی فروش. بد نبود. بلافاصله بعد از نان، عشق، موتور ۱۰۰۰ ديدنش باعث می شد خواه ناخواه آدم مقايسه شون کنه. نان،... فيلم کمدی خيلی موفق تری بود به نظر من. ولی بازی جبلی ديشب خيلی چسبيد.
ببخشين چند روزی اين جا مرتب ننوشتم. خيلی ريخته بودم به هم.
فعلاْ...
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]