نياز
۱۳۸۱/۸/٢۱
 
مانی برام يک يادداشت محبت آميز گذاشته و سايه هم نامه ئی پر از مهربونی برام فرستاده. رامين برام از دو تا از دوستاش نوشته که وبلاگم رو می خونن و دوست دارن. و خيلی ديگه از آدم های نديده اما نه نشناخته که لطفشون پنجاه و شيش تا لبخند به لبم مياره. ممنونم. از «ديده ها» هم ممنونم: ه.گ.، الهام و خود رامين (مانی جان، می شه ديگه دفعه دوم که تو يک يادداشت از يک نفر اسم می برم بهش لينک ندم؟! به قول بابام: تنبلی آرد به چشمان تو خواب/ می شود آينده ات يک سر خراب... ولی چاره چيه!)
شهريار خوابش برد چند دقيقه پيش. دیشب برای سحری امروز ه.گ. و نگار و سارا و نهار شهريار و خودم کوکوی مرغ و بادمجون درست کرده بودم. شهريار بعد از چند روز امروز خوب نهار خورد. نمی دونم شايد از خلوت شدن يک مرتبه سفره دمغ بود و کنار می کشيد يا واقعاْ دلش نمی خواست. ولی در مقابل کوکو نتونست مقاومت کنه (قيافه مامان فاتح که مشغول فخرفروشیه!) حسابی خورد. يک کارت کريسمس موزيکال خريدم برای دوست استراليايی عزيزم لين. نگار کارت رو انتخاب کرد و يکی هم برای خودش برداشت (همون شب که يک کارت هم برای شادی خريد). حالا انگار بايد يکی هم برای شهريار بخرم چون عاشق اين به اصطلاح خودش «کتاب» شده که «نای ناي» داره! دائم مياد بازش می کنه و با آهنگ Jingle Bellsش قر می ده! برای لين نوشتم اثر انگشت شهريار همه جای اين کارت مونده. لين هم يک دختر داره که از شهريار يک ماه و نيم بزرگتره و آتيش پاره جيگريه. اميدوارم اون هم اندازه شهريار با اين کارت عشق کنه!
نگار امروز مشق نداره. امتحانای مستمرشون از فردا شروع می شه و فقط بايد دينی بخونه برای امتحان فرداش. قرارمون اينه که از ساعت سه شروع کنه. از مدرسه که اومد و برام چی شد و چی نشدهای روز مدرسه رو تعریف کرد، نشست کامپيوتر بازی و الان هم داره کتاب اليور تويست رو که از مدرسه گرفته می خونه.
کسی بلد نيست چه جوری می شه روی يک کامپيوتری که ويندوز ميلنيم داره ويندوز xp نصب كرد اما ويندوز ميلنيم رو پاك نكرد؟ يعني آدم هر وقت بخواد با ME بياد بالا و هر وقت بخواد با XP؟ اگه مي دونين و كمكمون كنين ايشالا خير از جوونيتون ببينين!
فعلاَ
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]