نياز
۱۳۸۱/۸/٢٢
 
بايد بجنبم و در عرض يک ساعت ماکارونی و سالاد افطار رو درست کنم و اگه بشه يک فرنی. قوری رو هم بشورم و چای خشک بريزم و سماور رو پر کنم که دم افطار سارا چای درست کنه (گرچه وسوسه شده ام که امشب به جای چايی بهشون نعناع دم کرده با نبات بدم. خودم چايی نمی خورم، اما جوشونده و دم کرده خيلی دوست دارم!) دارم می رم جلسه انجمن اوليا و مربيان مدرسه نگار. منشی جلسه ام. شهريار خوابه و اگه تو اين يک ساعت خواب بمونه می تونم بگذارمش پيش سارا و نگار و برم. خدا کنه زود کلک جلسه رو بکنن که بتونم برگردم پيششون و افطار گرم و نرمی هم بهشون بدم. اصل موردشون مهمونی افطاريه که می خوان برای چهارم و پنجمی های روزه دار بدن و اعضای انجمن بايد خرجش رو بدن. پارسال برنجش رو ما داديم. بابک گفت امسال بگو شکرش با ما چون شرکت يک عالم شکر داده که چون مصرفمون کمه رو دستمون مونده و پامون مفت در می آد خلاصه از اون جايی که بايد بدو بدو کارامو بکنم نشستم اين جا برای شما می نويسم! اينه ديگه.
ممنون از سميرا و بنيامين عزيز که جواب منو دادن و ممنون از لطفی که مينای خوب به من داره اما نمی دونم مينا جان می شناسمت و يادم رفته (مثل رويا ) يا اصلا هنوز نمی شناسمت که اگر شق دوم درسته لطفاْ برام بگو چند سالته و توی کدوم مرحله از زندگيت هستی. ئی ميل من اين بغله.
نگار اولين امتحان مستمرش رو که دينی بود امروز داد و ۲۰ شد. فردا املا داره. کم خوابی های ماه رمضون انگار داره اذيتش می کنه اما حاضر نيست روز بخوابه يا شب زودتر خوابش رو شروع کنه بس که شيطونه! يادم باشه امروز قبل از این که برم مدرسه اين افسانه شجاعان رو برای ه.گ. ضبط کنم. ديشب خواب بود و من که خودم دوست ندارم و داشتم سحريشون رو درست می کردم به نگار گفتم ضبط کنه. اون هم کانال ويدئو رو تنظيم نکرده گذاشت ضبط بشه و عوضی شبکه خوزستان ضبط شد. ه.گ. هم تا ساعت دو و خورده ای خوابيد و بعد تا سحر بيدار موند. ظهر از پالايشگاه زنگ زد که با شوهر خواب آلوت چه طوری؟ گفتم دلم براش تنگ شده! ماه رمضون همينه. هم ديگه رو خيلی کمتر می بينيم. از شش و نيم صبح که می ره سر کار تا پنج ونيم که بر می گرده و دور و بر هفت هفت و نيم هم خوابش می بره، بعضی وقت ها زود بيدار می شه و برمی گرده پيشمون اما روی هم رفته خيلی جاش خاليه. در نتیجه آخ جون که فردا پنجشنبه است و بعد از ظهر نمی ره سر کار و خستگیش در می ره و غروب می تونیم با هم برنامه های جورواجور بگذاریم.

گذر دستور کوکوی لقمه ای مرغ و بادمجون رو خواسته بود. ايناهاش، اميدوارم خوشت بياد
مرغ پخته استخوان گرفته خرد شده يک پيمانه يا بيشترک
بادمجان پوست گرفته رنده شده دو عدد متوسط
آرد سوخاری يکی دو قاشق غذاخوری
تخم مرغ چهارتا
نمک و فلفل و زردچوبه و ساير چاشنی های مورد علاقه به ميزان دلخواه
توی يک کاسه همه مواد رو مخلوط کن و هم بزن. بايد يک کم شل باشه مثلاْ به اندازه ماست يا يک ذره سفت تر. اگه ديدی خيلی سفته تخم مرغش رو بيشتر بزن و اگه ديدی خيلی شله آرد سوخاريش رو بيشتر کن (يا اگه دم دست داری بادمجون يا مرغش رو). دستورش من درآورديه واسه همين اندازه هاش به قول مامانم چشميه! بعد روغن رو توی تابه داغ کن و يک قاشق سرپر از مايه رو بريز توی تابه و همين جور گُله گُله مايه رو بريز و هرکدوم خوب خودش رو گرفت و يک طرفش حاضر شد برش گردون و بعد که اون طرفش هم شد از روغن درش بيار و جاش يک قاشق ديگه از مايه بريز تا تموم شه. به همين راحتی و خيلی خوشمزه! شهريار رو هم حتماْ خبر کنين.
ديگه واقعاْ بايد برم ...
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]