نياز
۱۳۸۱/۸/۳٠
 
جاتون اين جا خاليه که کلی بخندين. شهريار روزی دو پرس ما رو خنده مهمون می کنه. پريشب توی آشپزخونه از اين مورچه های سوپر گنده ديدم که نوه داييم (قابل توجه رامين) بهشون می گفت مورچه سوخاری! من هم که از وقتی ساکن آبادان مورچه سرا شدم اصلاْ و ابداْ به ميازار موری که دانه کش است عمل نمی کنم فوری پام رو گذاشتم روش و لهش کردم. شهريار دوساله من گفت اِ مامان، کشتيش، بيچاره اش کردی! بعد هم زد تو سرش و گفت ای داد بی داد!! ديروز صبح برای نگار و سارا تعريف کردم و سر نهار که يادمون افتاد نگار برگشت به شهريار گفت مامان که مورچه هه رو کشت تو چی گفتی؟ شهريار هم که مشغول مذاکرات جدی با املت پيچی خوشمزه اش بود گفت بخورم بعد می گم! و بعد که خوب ما رو سر کار گذاشت و مطمئن شد که توجهمون رو به حد کافی جلب کرده رفت بالای صندليش وايساد و ژست سخنرانی گرفت و با آب و تاب تمام قضيه رو تعريف که چه عرض کنم از نو اجرا کرد واقعاْ جاتون خالی بود. البته واسه مورچه بيچاره اصلاْ خنده دار نبود ولی خوب هر کی آبادان زندگی کنه می دونه که اين جا مورچه ها بی آزار به حساب نميان بلکه دشمنن! نصف چيزهايی که ما تو يخچال می گذاريم فقط از ترس مورچه است. سليقه شون هم عجيب غريبه. نه فقط از چيزهای شيرين خوششون مياد بلکه عاشق چیپس، سبزی خشک، آش و چسب (مثل چسبی که کاغذ مايع ظرفشويی رو چسبونده روش) هم هستن و دائم هم تشنه شون می شه می رن تو سماور آب بخورن، ايش. يکی از دوستامون تعريف می کرد يک دفعه داشته کمد بچه هاش رو مرتب می کرده ديده تی شرت های بچه ها مورچه زده به خاطر چسبی که اين عکس و حروف بعضی از تی شرت ها رو باهاش چسبوندن! خلاصه جنگ تمام عياره. چراغ ها را من خاموش می کنم و فصلی که شوهره بعد از شنيدن حرف های عصبانی زنش با خونسردی شکرپاش رو خالی می کنه روی ميز بخونين و با توجه به ناله های فوق ابعاد فاجعه رو بهتر درک کنين!!
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]