نياز
۱۳۸۱/٦/٢
 
قبل از ظهر نشستم يک خروار نوشتم اما offline بعد كه وصل شدم و زدم روي فرستادن، صفحه بعدي كه اومد از من اسم و رمز عبور خواست و همه اون مطالب پاک شد! بوي دماغ سوخته ام رو فكر كنم هنوز هم بشنويد. تا من باشم كه مطلب رو كپي كنم بعد بفرستم. خلاصه سعي مي كنم تا حدي مطالب رو دوباره بنويسم.
اول و مهمتر از همه چيز اين كه آخ جون يك نفر وبلاگ منو خونده و برام نظر نوشته! مرسي كازابلانكا جان. كلي ذوق كردم. من هم وبلاگ شما رو خوندم و خيلي هم خوشم اومد. اميدوارم مرتب بنويسي.
در مورد عكس شهريار هم به نظرم مياد كه ايراد از خود پرشين بلاگه چون هر جور كه مي دونستم امتحان كردم و نشد.
پنجشنبه شب وقت دندونپزشكي داشتم كه جرم گيريمو تموم كنه. برام كپسول تتراسايكلين نوشته كه گرد توش رو با يك كم آب مخلوط كنم و دهان شويه كنم. اه اه، خدا نصيب گرگ بيابون نكنه. انقدر بدمزه است كه نگو و نپرس. تا ۲۰ دقيقه بعدش هم نبايد چيزي بخورم و همين جور مزه اش مي مونه توي دهنم.
ديروز صبح يك شاگرد داشتم جلسه سوم و آخرش بود. از انگليسي تجديد آورده بود و امروز امتحان داشت. بدبختي هيچ زحمتي هم تو خونه نمي كشيد و هرچي جلسه اول و دوم بهش ياد داده بودم فراموشش شده بود. گررررررر. صبح جمعه آدم اين جور مصيبت بكشه انصاف نيست. خوبيش اين بود كه عصرش با نگار رفتم استخر و حسابي جبران شد.
يك عالم حرف هاي ديگه هم زده بودم كه در اثر دما‎غ سوختگي و اين كه شهريار نمي گذاره دودستي تايپ كنم ازشون صرف نظر مي كنم. تا فردا.
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]