نياز
۱۳۸۱/٩/۸
 
پنجشنبه ها عصر شاگرد دارم. کلاسيه که الان بيشتر از سه ساله دايره. نگار با دوتا از دوستاش، دوتا خواهر به اسامی دنيا و دريا، پيشم انگليسی می خونن. خيلی خوب پيشرفت کردن. جلد سوم Get Set, Go رو دارن تموم می کنن. کلاس شادیه و بچه ها با علاقه شرکت می کنن. خودم هم که عاشق این کارم. چون سه تاییشون با شهریار جورن، موقعی که شهریار بیدار باشه و بیاد میونشون و وقت کلاس رو هم بگیره براشون مسئله ای نیست. دیروز که کلاس تموم شد، بچه ها تو حیاط بازی می کردن و من داشتم تکالیف اضافه بر کتاب تمرینشون رو تو دفترهاشون می نوشتم و ه.گ. هم داشت افطار می کرد که مامان و بابای دنیا و دریا اومدن دنبالشون. دنیا کلاس اول راهنماییه (تيزهوشان) و دريا همسن نگاره و تا پارسال همکلاسی بودن اما از امسال دريا رفت مدرسه غيرانتفاعی که ثابت صبح باشه مثل خواهرش. آخه مادر و پدر هر دو شاغلن و بچه ها با سرويس می رن و ميان و نمی خواستن که دريا يک هفته درميون خونه تنها بمونه و تنها با سرويس بره و بياد. حالا هم از مدرسه اش خيلی راضين. بگذريم. پدر و مادرشون از دوستای خوب مان و وقتی اومدن اصرارشون کرديم که بيان تو. دکتر و ه.گ. و نگار و شهريار مشغول نون و پنير و چای شيرين خوردن شدن و بعد هم بچه ها رفتن بازی و ما هم مشغول حرف زدن. قرار شد شام بريم باشگاه و بعد هم بريم سينمای باشگاه که از ديشب زندان زنان منيژه حکمت رو آورده. شام خوبی بود، جاتون خالی. بعد هم من و خانم دکتر و دخترها رفتيم فيلم رو ببينيم و ه.گ. و دکتر هم به امر خطير شهريارداری پرداختن (يادتونه که ما شيفتی می ريم سينما). خودم رو آماده کرده بودم که از فيلم خوشم نياد چون شنيده بودم زيادی احساساتيه و از اين حرف ها. ولی خوشم اومد. قراره امشب هم ه.گ. و دکتر برن. سارا رو هم بايد بگم با خودشون ببرن چون ديشب حالش خوب نبود باهامون نيومد. دنيا و دريا رو شب پيش خودمون نگه داشتيم و الان دارن با صبحونه هاشون بازی می کنن. بچه ها زیاد اهل خوردن نیستن و وقتی که اينجان نگار هم روش نمی شه با اشتهای هميشگيش غذا بخوره! ولی دخترهای خيلی خوبين. حيف که خونه شون دوره و کار دنيا زياد. قبلاْ خيلی بيشتر با هم بودن سه تايی.
ياهو چند روزه خيلی اذيتم می کنه فقط مسنجرش مثل آدميزاد کار می کنه، نه ئی ميلش نه گروه هاش اه اه اه. لابد اين هکر های ايرانی ياهو رو هم هک کردن!
نهار می خوام برای بچه ها موساکا درست کنم، کم کم برم سراغ کارهاش. اما قبل از رفتن از دوستان خوزستانی که لطف کردن و برام پیغام گذاشتن خیلی خیلی تشکر می کنم. محبتتون مستدام.
فعلاْ
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]