نياز
۱۳۸۱/٩/۱۱
 
راستی عينکم درست شد. ديشب رفتيم عينک جديد رو تحويل گرفتيم و امروز عصر هم قديميه رو شيشه نو می اندازن و تحويل می دن. تا اين جايی که به پست ما خورده توی آبادان عينک سازی زايس خوش قول ترين کاسب شهره. اکثراْ وقتی می گن نداريم قراره آخر هفته برامون بيارن يا وقتی چيزی رو برای تعمير تحويل می گيرن و می گن هفته ديگه همين موقع ها سر بزنين معنيش اينه که شايد دوماه ديگه کارتون رو راه انداختيم. اوايل من خيلی عذاب وجدان می گرفتم وقتی می رفتيم يک مغازه ای و ه.گ. می گفت پس من هفته ديگه ميام يکی برام بذار کنار و بعد می رفت دو تا خيابون اون ورتر پيدا می کرد و می خريد. می گفتم پس قولی که به مغازه دار اولی دادی چی؟ می گفت دلت خوشه فکر می کنی راستی راستی هفته ديگه مياره و می ذاره کنار برامون؟ گاهی هم برای اين که به من ثابت کنه هفته بعدش منو می برد اون جا و خودش رو هم خيلی شوکه نشون می داد وقتی آقاهه می گفت نه نياورديم هنوز ايشالله هفته ديگه! حالا ديگه عادت کردم. قراره يک دستگاه بدنسازی (گام زن) برامون بيارن که اول طرف تلفن کرد گفت شنبه (هفته پيش) و بعد که بالاخره پنجشنبه رفتيم سراغش قول اين شنبه رو داد و البته هنوز هم چشممون به جمالش روشن نشده.
شهريار رو نشوندم به ديدن فيلم بچگی های خودش. مدتها بود که اين نوار رو نديده بود و کاملاْ از يادش رفته بود اينه که هی تعجب می کنه و هی ذوق می کنه که مامان و گاگا رفتن توی تلويزيون! هنوز مال نوزاديشه و خودش رو به جا نمياره. نمی دونم کی داره چی می پرسه تو فیلم که شهریار هی می گه آره آره و بعد از حرص این که طرف صداش رو نشنیده بلندتر می گه آره!
امروز آخرين روز مهلته. يعنی اعدام؟
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]