نياز
۱۳۸۱/٩/٢٦
آاااااخ جغرافی
سارا و پدر رفتن. امروز صبح رسيدن کرمانشاه. نگار همون جور که حدس می‌زدم خيلی راحت پذيرفت و خودش رو تطبيق داد. شهريار نمی‌تونه هضم کنه که چی شده و چند بار تا حالا پرسيده که عمه سارا کجائه. بيدار که هست خوبه ولی وقتی می‌خوابه وسطش هی بيدار می‌شه و گريه می‌کنه و تا خودم نرم پيشش آروم نمی‌شه.
راستی مدتيه برای نگار قبل از خواب هکلبری فين ترجمه آقای دريابندری رو می‌خونم. خيلی خوشش اومده. شبی يک فصل می‌خونيم و مدام چونه می‌زنه که بيشتر بخون. پريروز هم ه.گ. براش هری پاتر ۲ رو گرفت که تا حالا سه بار ديدتش! تازه شهريار فسقلی هم می‌گه هری پاتر بذار! امروز نگار امتحان جغرافی داشت. من حاضرم نگار صد مرتبه امتحان رياضی بده و يک بار جغرافی نده. فکر کنم خودش هم به اين معامله راضيه! از پريروز نشوندمش سرش که بخونه. يک بار پريشب ازش پرسيدم، ديشب بهش گفتم دوباره بخونه و يکی دو ساعتی داشتم براش مناطق آب و هوايی و ناهمواريها رو توضيح می‌دادم و هی می‌پرسيدم. امروز صبح هم اين جريان تکرار شد. درست همون لحظه‌ای که مطمئن می‌شدم ياد گرفته گافی می‌داد و دماغم می‌سوخت. آخر سر که ديگه همه رو بيست هزار مرتبه ازش پرسيدم گفتم حالا می‌نويسم کتبی جواب بده. همه رو درست نوشت به جز موقعيت جغرافيايی رشته کوه زاگرس و کوه‌های تفتان و هزار. اونا رو هم چند مرتبه ديگه با هم کار کرديم، دوباره رو نقشه نشونش دادم، براش کشيدم. ساعت دوازده و نيم که رفت مدرسه خودم رو غرق کردم توی آرامش خداداد! به خصوص که خودم هم از جغرافی دل خوشی نداشتم و به خواب هم نمی‌ديدم بدون اين که کسی مجبورم کنه در ۴۸ ساعت شش هفت ساعت از وقت نازنينم رو صرفش کنم، اين هم از فداکاری‌های مادرانه! (حرف مادری شد، اگه شما هم مثل من هنوز عادت‌های قديم کاملا از سرتون نيفتاده، ۲۵ آذرتون مبارک) خلاصه وقتی از مدرسه برگشت و گفت نمره کامل گرفته هفت هشت تا شاخ رو سرم سبز شد و صد البته خیلی بسيار زياد ذوقيدم مخصوصاْ که يکی از سوال‌ها همون موقعيت تفتان و هزار بود! لام بالا بالام بام (رِنگ رقص پيروزی!) لطفاْ يادم نندازين که بايد هفت سال ديگه با شهريار همين سر و کله‌ها رو بزنم. بگذارين دلم رو خوش کنم که اون يکی استعداد حفظياتش بهتر از اين يکی می‌شه. شتر و پنبه‌دانه و باقی قضايا!
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]