نياز
۱۳۸۱/۱٠/۱٢
 
از همه دوستای خوبم که این جا برام یادداشت گذاشتین یا تو گروه بهم تسلیت گفتین ممنونم. امیدوارم شما هم هیچ وقت غم نبینین.
نگار طفلک امروز صبح زود بیدار شد (این هفته بعد از ظهريه و معمولاْ تا ده - ده و نيم صبح می‌خوابه) به عشق اين که بياد پای کامپيوتر و بقيه کارتون علاءالدينش رو ببينه. آخه براش دوتا سی‌دی خريديم که توی هر کدوم سه تا کارتون هست منتها چون زيپ شدن فقط توی کامپيوتر می‌شه ديدشون. ديروز علاءالدين يک رو ديد و می‌خواست ديشب قسمت دومش رو نگاه کنه که مامان ظالمش نگذاشت! آخه تصور کنين بچه سه ساعت همين جور سيخ بشينه پای کامپيوتر چشم بدوزه به مونيتور و تازه بخواد بعدش کامپيوتر بازی هم بکنه. اون وقت صبح زود بيدار شد که جبران کنه بعد ديد نه من چهار چنگولی چسبيدم به کامپيوتر و ول‌کن هم نيستم! نشست پيش من و صبحونه اش رو خورد و نامه‌هايی رو که من تایپ می‌کردم خوند و کلی هم ايراد بهم گرفت و خوشبختانه قبل از اين که کاملاْ حوصله‌اش سر بره شهريار بيدار شد و حالا دارن دوتايی با هم ماشين‌بازی می‌کنن و نمايش اجرا می‌کنن و عروسک‌ها رو فروشگاه می‌برن و غيره! چقدر خوب که دوتا هستن و ميونه‌شون هم با هم اين قدر خوبه.
خوب ديگه بازی‌شون تموم شده و ه.گ. هم اومده از نگار طرفداری می‌کنه و چاره‌ای نيست جز تسليم من!
فعلاْ...
Niaz

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]