از اون بارون های سيل داره می آد که مخصوص اين جاست. عين اينه که دوش حموم رو باز کرده باشی. بچه های برف و بارون ندیده من هم که حالی به حالی شدن تا بارون گرفت و بعد از نهار با خواهش و التماس اجازه گرفتن رفتن تو حیاط. نگار چتر نوی خودش رو برداشت و شهريار رو هم مجهز کردم به لباس گرم که استثنائاْ به خاطر وصل بارون اجازه داد تنش کنم و کلاه پشمی هم سرش بگذارم و بعد با سارا رفتن تو حياط و کيف کردن. اين هم عکسشون:
0026.JPG
حالا هم دوتايی رفتن دوش آب گرم بگيرن بعد از دوش بارون سرد چون وقتی اومدن تو خيس خيس بودن. البته تو عکس شر شر بارون مشخص نيست!
امروز ساعت پنج جلسه انجمنه. حوصله شو ندارم. ديگه دارن از حموم ميان بيرون برم تا بعد.

/ 6 نظر / 14 بازدید
نوشی

امیدوارم منم یه روزی بتونم عکس جوجه هامو بذارم تو وبلاگم...

مينا

سلام خانوم . اين شهرياره ؟ خدا برات نگهش داره خيلی مامانه . ماشاا... نگار هم برا خودش خانمی شده .راستی ميبينم که شما هم بريم ميشينيد . اگه اينجوره زياد با هم فاصله نداريم . مويد باشی

آهو

آخي...نازي...مثل آهو ميمونه...

Ali

Azita joon, dorood azizam, az tamiye text ha & payam ha didan kardam & khoondameshoon! hameh jalebo khoob & del neshin ast! movafagh bashi azizam! miboossamet & roozo shabet khosh!

Azita

علی آقا از لطفتون خیلی ممنون ولی من هر چی عقایدم آوانگارد باشه هنوز عادت ندارم یک آقایی که نمی شناسمش آخر کامنتش بنویسه می بوسمت! شرمنده ولی حداقل از این نظر اختلاف اساسی داریم. باز هم ممنون که نوشته های منو خوندین.

moolini

خيلی نازن خدا نگرشون داره