سال‌مرگ دایی جون نزدیکه و من که تمام این یک سال رو نصفه زندگی کردم دیگه خیلی کله‌پا شدم این روزها. امروز برنامه دانشوران رادیو فرهنگ با دکتر باستانی پاریزی مصاحبه می‌کرد که دایی جون عاشق کتاب‌هاش بودن و همی و فرهاد همیشه عیدی جدیدترین کتابش رو به دایی جون می‌دادن. باز هم داره عید می‌آد و تظاهر به شاد بودن و کارناوال تبریک گفتن و شنیدن. اه. بگذریم...

دیشب I Am Legend رو دیدیم و خیلی خوشمون اومد. خیلی. به شدت توصیه‌اش می‌کنم.

کتاب قدرت اسطوره‌ی جوزف کمبل دستمه. در واقع مکتوب یک برنامه‌ی تلویزیونی مصاحبه با کمبله. جالبه

شهریار جمع ده بر یک رو یاد گرفته و خیلی هم خوب یاد گرفته. من هی ذوق می‌کنم و ه.گ. و نگار یک جوری نگاهم می‌کنن که مگه فیل هوا کرده؟! به نگار که گفتم شهریار جمع ده بر یک رو یاد گرفته، خندید گفت من هم بلدم!

دلم یک شکلات پر از فندق می‌خواد و سبک‌بالی نوزده سالگیم رو. اولیش رو می‌تونم بخرم و بگم گور بابای چاق شدن و غیره. دومی رو فقط می‌تونم به خودم دلداری بدم که تجربه و ثبات سی و نه سالگی هم عالمی داره. اما خیلی دلم برای خنده‌های اون وقت‌ها تنگ شده

/ 3 نظر / 22 بازدید
گذر

از دست دادن بعضي آدم ها واقعا خيلي سخت و غير قابل باوره اميدوارم که سال جديد آرامش بيشتري به ارمغان بياره. گل پسره نازت رو ببوس اين فسقلي ها خيلي زود دارن بزرگ مي شن يادته چند سال پيش چقدر کوچولو بودن .

هايده

ای کاش ميتوانستم يک لحظه ميتوانستم. . .

آرام

آزی جون ایشالله که بقیه روهات سرتاسر شادی باشن و لحظه های خوش . دسته گلا خوبن ؟؟