برای نوشته قبليم آقا دامون يک يادداشت گذاشته بودن و نوشته بودن که کم‌کم دارن از تشکيل خانواده وحشت می‌کنن! فکر نمی‌کردم نوشته‌هام همچين اثری بگذارن f.gif البته آقا دامون، شما بايد از ه.گ. بپرسين چون شما که قرار نيست با بچه‌ها اون جور سر و کله بزنين که من می‌زنم پس اگه برای شما قسمت ترسناکی توی نوشته‌های من باشه بايد عذاب‌هايی باشه که ه.گ. از دست ماها متحمل می‌شه d.gif!! ولی از شوخی گذشته، هرچند مادر و پدر بودن اصلاْ آسون نيست و نمی‌شه يک دستی گرفتش اما نه من نه ه.گ. حاضر نيستيم اين موقعيت رو با دنيا عوض کنيم. يک ذوق کردن نگار که توی چشماش انگار دوتا خورشيد متولد می‌شه، يک اظهار محبت آخر شب شهريار که مياد دست می‌اندازه دور گردن آدم و محکم بوس می‌کنه و می‌گه دوستت دارم جبران همه دردسرها و خستگی‌های روز رو می‌کنه، مگه نه ه.گ. جونم؟

/ 6 نظر / 6 بازدید
bahal

سلام اکه ميشه يه سری به ما بزنيد

بابك

من كه حاضرم زندگيم رو براي خانواده ام بدهم.بقيه اش چه قابلي دارد.

gentelman

خانومی منم می دونم تشکيل خانواده خوبه و آدمو هدفدار می کنه و از روزی که يه پسر يا يه دختر وارد خونه خودش ميه بايد خيلی از کارهای که قبلا می کرده مثل خوابيدم تا ساعت ۱۲ ظهر يا بيرون موندن شب خارج ار خونه رو کنار بزاره .ولی يه کمی هم ترس داره به خدا يکم ترس داره اونم برای کسی مثل من که هميچی آماده دم دستم بوده تا الان

Heidi

Glad to read my BIL's opinion about this issue No wonder I respect him so much